خرید بک لینک

 یک روز که امام هادی ( ع ) عمامۀ نو به سر بسته بود ، به مجلس متوکل وارد شد . متوکل به دستار امام نگاه کرد و پارچۀ آن را بسیار نفیس یافت و نتوانست از گفتن چیزی خودداری کند .

گفت : « ای حضرت هادی این عمامه را چند خریده اید ؟ »

امام ( ع ) در پاسخ فرمود : « این عمامه را کسی به من هدیه داده است و قیمتش پانصد درهم است .»

متوکل لبخند زنان پرسید : « آیا بر سر گذاشتن عمامه ای که پانصد درهم قیمت اوست را اسراف نمی دانید ؟ »

امام ( ع ) گفت : « شنیده ام که در این روزها کنیزی خارجی به هزار دینار خریده ای . »

متوکل گفت : « درست شنیده ای اما این جوابِ سوال من نبود .»

امام ( ع ) فرمود : « من عمامه ای با پانصد درهم برای شریفترین و عزیزترین اندام خود استفاده می کنم و پوشیدن آن برای ادب است . در حالیکه تو کنیزی خریده ای به هزار دینار . انصاف بده که اسراف در کدام است ؟ »

متوکل شرمسار شد و گفت : « انصاف این است که ایراد گرفتن از فرزندان پیغمبر مقرون به صرفه نیست . »

بعد دستور داد به عنوان صله برای این حاضر جوابی جایزه ای به خادمان آن حضرت تقدیم کنند.

2-    با ایام دشمنی نکنید

 

روزی صقر بن ابی دلف خدمت امام هادی ( ع ) رسید و از آن حضرت سوال کرد منظور پیامبر اسلام ( ص ) از این سخن چه بوده است که فرموده است : « لا تعادوا الایام فتعادیکم » ( یعنی با روزها دشمنی نکنید که به دسمنی با شما بر خواهند خاست .)

 

امام هادی ( ع ) در پاسخ فرمود : « منظور از ایام ، ما هستیم و به برکت وجود ما آسمانها و زمین بر پاست . شنبه متعلق به رسول خدا ( ص ) است و یکشنبه به امیرالمومنین امام علی ( ع ) و دوشنبه به امام حسن ( ع ) و امام حسین ( ع ) و سه شنبه به امام سجاد ( ع ) و امام باقر ( ع ) و چهارشنبه به امام موسی بن جعفر ( ع ) و امام رضا ( ع ) و امام جواد ( ع ) و من امام هادی » ( ع ) و پنجشنبه متعلق به فرزندم حسن بن علی ( ع ) و جمعه متعلق به نوهام حضرت مهدی ( ع ) است .

 

پس معنای ایام مائیم . یعنی با ما در دنیا دشمنی نکنید تا در آخرت با شما دشمنی نکنند . ( یعنی در دنیا پیرویِ محض از ما بنمائید تا رستگار شوید . )»

 

3-    آداب بوئیدن گل

 

اب جعفر هاشمی که یکی از شاگردان امام جواد ( ع ) و امام هادی ( ع ) است می گوید : به حضور امام هادی ( ع ) رفتم ، یکی از کودکانش نزد آن حضرت آمد و گلی را که در دست داشت به آن حضرت داد . آن حضرت آن گل را گرفت و بوسید و روی چشمانش نهاد ، سپس آن را به کودک برگردانید . آنگاه به ابو هاشم فرمود : « کسیکه یک دانۀ گل یا شاخۀ گلی را بگیرد و آن را بر چشمانش نهد ، سپس بر حضرت محمد ( ص ) و ائمه ( ع ) صلوات و درود بفرستد ، خداوند متعال مثل ریگ بیابان برای او ثواب می نویسد و به همین مقدار گناهان او را محو می نماید . »

 

 

4-    پاسخ به سوال فرمانروای روم

 

قیصر روم برای یکی از خلفای بنی عباس ، در ضمن نامه ای نوشت : « ما در کتاب انجیل دیده ایم که هر کس از روی حقیقت سوره ای بخواند که خالی از هفت حرف باشد ، خداوند جسدش را بر آتش دوزخ حرام می کند . آن هفت حرف عبارتند از : ث ، ج ، خ ، ز ، ش ، ظ ، ف . ما هر چه بررسی کردیم ، چنین سوره ای را در کتابهای تورات ، انجیل و زبور نیافتیم . آیا شما در کتاب آسمانی خود چنین سوره ای دارید ؟ »

 

خلیفۀ عباسی ، دانشمندان را جمع کرد و این مساله را با آنها درمیان گذاشت ولی همگی از جواب آن درماندند ، سرانجام این سوال را از امام هادی ( ع ) پرسیدند ، آن حضرت در پاسخ

 

فرمود : « آن سوره ، سورۀ حمد است که این هفت حرف در آن نیست .»

 

پرسیدند : « فلسفۀ نبودن این هفت حرف در آن چیست ؟ »

 

امام ( ع ) فرمود : « حرف ث اشاره به ثبور یعنی هلاکت و حرف جیم اشاره به جحیم که یکی از درکات دوزخ است و حرف خ اشاره به خبیث یعنی ناپاک و حرف ز اشاره به زقوم که غذای بسیار تلخ دوزخیان است و حرف شین اشاره به شقاوت یعنی بدبختی و حرف ظ اشاره به ظلمت یعنی تاریکی و حرف ف اشاره به آفت است . »

 

خلیفه این پاسخ را برای قیصر روم نوشت ، قیصر پس از دریافت نامه ، بسیار خوشحال شد و به اسلام گروید و در حالیکه مسلمان بود از دنیا رفت .

 

 

5-    دلیل امام هادی ( ع ) بر دروغگوئی زینب کذابه

 

در عصر خلافت متوکل ، زنی ادعا کرد که من زینب دختر فاطمه ( ع ) هستم . و با این نام از مردم پول می گرفت . او را نزد متوکل آوردند .

 

متوکل به او گفت : « تو زن جوانی هستی ، از زمان پیامبر ( ص ) تا به امروز حدود دویست سال می گذرد .»

 

زن پاسخ داد : « پیامبر ( ص ) دست بر سر من کشیده است و دعا کرده که خداوند جوانی مرا در هر چهل سال به من بازگرداند ، و من خود را به کسی نشان نداده بودم تا اینکه فقر و تهیدستی سبب شد که خود را آشکار سازم .

 

بالاخره متوکل امام هادی ( ع ) را طلبید . امام هادی ( ع ) حاضر شد . متوکل ادعای آن زن را به عرض حضرت رسانید .

 

حضرت فرمود : « او دروغ می گوید ، زیرا حضرت زینب ( ع ) در فلان سال و فلان ماه و فلان روز از دنیا رفته است . »

 

زن همچنان بر ادعای خود اصرار می ورزید که ناگاه امام ( ع ) فرمود : « حال که چنین است دلیل محکمی بر رد او بیان می کنم . ای زن اگر راست می گوئی در باغ وحش حیوانات لحظه ای مقابل درندگان بنشین .»

 

متوکل از امام هادی ( ع ) پرسید : « چرا این درخواست را از این زن می کنی ؟ »

 

امام هادی ( ع ) در پاسخ فرمود : « زیرا گوشت فرزندان مادر ما فاطمه ( ع ) بر درندگان حرام است و اگر او دختر فاطمه ( ع ) باشد ، آسیبی نخواهد دید . »

 

متوکل به زن گفت : « تو چه می گوئی ؟ »

 

زن در جواب گفت : « او می خواهد مرا بکشد . به این دلیل چنین پیشنهادی می کند ، اگر راست می گوید خود در مقابل حیوانات وحشی بنشیند . »

 

اتفاقاً امام هادی ( ع ) پذیرفت که برای چند لحظه وارد باغ شده و پیش حیوانات برود . همین که امام هادی ( ع ) وارد باغ شد ، درندگان و شیرها به حضور امام ( ع ) آمدند و از روی تواضع و ادب ، دم خود را تکان می دادند و سرشان را به لباس امام ( ع ) می مالیدند و امام ( ع ) دست بر سر آنها می کشید ، پس از چند لحظه امام از باغ خارج شد . متوکل از امام هادی ( ع ) عذرخواهی کرد و رو به آن زن کرد و گفت : « اکنون نوبت توست که داخل باغ وحش شوی . »

 

فریاد زن بلند شد : شما را به خدا دست از من بردارید . من دروغ گفتم ، من بر اثر تهیدستی و به طمع پول جمع کردن ، چنین ادعائی کردم و من زینب دختر فاطمه ( ع ) نیستم .

 

متوکل دستور داد او را جلوی درندگان بیاندازند ، مادرش واسطه شد و تقاضای بخشش کرد . متوکل هم او را بخشید .

 

برچسب: امام علی النّقی ( ع ) , نویسنده: سيدابراهيم الحيدري تاريخ: سه شنبه 12 شهريور 1392 ساعت: 15:21

صفحه بندی